الشيخ رسول جعفريان وديگران
107
نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ . « 1 » - وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . « 2 » - لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . « 3 » - وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ . « 4 » - فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . « 5 » بنابراين ، چنين شخصيتى كه قرآن از پيامبر معرفى مىكند ، با اين داستان سازگارى ندارد . نكتهء قابل توجه اين كه : اين روايت از عايشه ، انس بن مالك و ابن عباس نقل شده ؛ « 6 » در حالى كه هر سه نمىتوانستهاند در آن زمان اين ماجرا را درك كنند . بنابراين بايد ديد از چه كسى چنين خبرى را اخذ كردهاند . « 7 » علاوه بر اين ، اصحاب تراجم ، روايات ابو معاويه محمد بن حازم از غير اعمش ، به خصوص از هشام بن عروه را قابل اطمينان ندانستهاند . « 8 » با توجه به اين مطالب ، تصور ما بر اين است كه رواياتى كه مخاطب آيه را فردى از بنى اميّه معرفى كرده - كه در آن جمع حاضر بود و خود را به سبب نخوت و تكبر جمع كرد و روى ترش نمود - صحيح مىباشد . « 9 » مؤيد اين مطلب روايتى است كه از امام صادق ( ع ) نقل شده كه رسول خدا ( ص ) هر گاه ابن ام مكتوم را مىديد ، مىفرمود : آفرين ! آفرين ! به خدا سوگند ! خداوند هيچ گاه مرا دربارهء تو مورد سرزنش و عتاب قرار نمىدهد . « 10 » روايت سوّم « أخبرنا محمّد بن عمر عن مصعب بن ثابت عن أبى الأسود عن عروة : لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ
--> ( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيه 159 . ( 2 ) . سورهء شعرا ، آيه 215 . ( 3 ) . سورهء احزاب ، 21 . ( 4 ) . سورهء انعام ، آيه 52 . ( 5 ) . سورهء حجر ، آيه 94 . ( 6 ) . الميزان ، ج 20 ، ص 203 . ( 7 ) . بنا به گفتهء خود عايشه ، او 6 ساله بود كه پس از وفات حضرت خديجه به ازدواج پيامبر ( ص ) درآمد . ( ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 163 ؛ طبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 49 ) ؛ انس بن مالك نيز در زمانى كه رسول خدا ( ص ) به مدينه هجرت كرد ، 10 يا 9 يا 8 و يا 7 سال بيشتر نداشته است ( ر . ك : اسد الغابه ، ج 1 ، ص 151 ) ؛ ابن عباس نيز در سال دهم هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در شعب ابى طالب بود ، به دنيا آمد . ( ر . ك : معارف ، ص 123 ؛ اسد الغابه ، ج 3 ، ص 291 ) . ( 8 ) . الجرح و التعديل ، ج 7 ، ص 247 ؛ ابن حجر ، لسان الميزان ، ج 9 ، ص 437 . ( 9 ) . تبيان ، ج 10 ، ص 269 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 664 . ( 10 ) . همان جا .